سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان کهگیلویه و بویراحمد یا “سفارت خانه ” شهرستان باشت

فصلی نو – یاداشتی را که در زیر می خوانید از سری مطالب ارسالی مخاطبین فصلی نو است و انتشار آن بمعنای تایید یا رد مطلب نیست

فصلی نو – فواد افخمی

در استان کهگیلویه و بویراحمد شاید از معدود مسائلی که بر خلاف خروار ها مسئله از قبیل نام استان، مدیریت ها، نقش ایلی در تاریخ معاصر و غیر… که همواره محل مناقشات حیدری و نعمتی در استان بوده اند، مسئله و مقوله توسعه نیافتگی حداقل تنها مسئله مورد اتفاق نظر تک تک کهگیلویه بویراحمدی ها در تمام نقاط عالم است.

تمام کهگیلویه بویراحمدی ها همگی بر عدم توسعه استان با تاکید بر ظرفیت ها و منابع پایه خدادای بسیار در استان اتفاق نظر دارند. اما  وقتی که هم کلام می شویم و یا پای صحبت کسی می نشینی متوجه خواهیم شد که هر فردی در کهگیلویه و بویراحمد از صدر تا ضمن و ذیلش، از استاندار تا یک پیرزن روستایی در دور افتاده ترین نقطه استان نسخه خاص خودش را برای توسعه یافتگی در کهگیلویه و بویراحمد می پیچد که این در نوع خود هم جالب و هم اتفاقی نو است.

اما رصد تمام این نسخه ها، حداقل در این چندساله اخیر، عموما در یک کلید واژه مشترک ، که این مخرج مشترک تمام نسخه، جنگ جغرافیایی و یار کشی های قومی و ایلی  است. متاسفانه بسیاری از مدیران ارشد استان سواره نظام های این جنگ تنفر برانگیز و کثیف بوده اند. جنگی که تمام مرزهای عاطفه ،اخلاق و فرهنگ مشترک را درنوردیده و در جان بسیاری از مردمان این دیار ریشه دوانده است. با یک گشت و گذار کوچک در اقصی نقاط استان فهمیدن حجم تنفری که مردم شهرستان های مختلف نسبت به هم بصورت سیستماتیک در رفتارشان بروز می دهند اصلا  کار سختی نخواهد بود.

گویی سنگ بنای حیات سیاسی و اجتماعی عده ای در استان همین اختلاف افکنی و ستیزجویی در استان است که  متاسفانه این اختاپوس تنفر چند سالی است از قومیت گرایی- نوچه پروری، نماینده مجلس سالاری تغذیه، و امروز به چین هیولای تنومندی بدل شده است. اما سوال اساسی این است که در طی این چند سال در حوزه عمومی چه کنش های اتفاق افتاده یا چه کانون های شیطنتی شکل گرفته است تا مردمی که به بلندای یک تاریخ زیست، فرهنگ و هویت مشترک دارند اینچنین منزجر و متنفر نسبت به هم گذر عمر می کنند. مسئله ای که ضرورت ورود تمام شخصیت ها و دستگاه های مرتبط از نماینده محترم ولی فیقه و ائمه جمعه تا دانشگاهیان و معتمدین محلی را دو چندان ساخته است ماهیت بحران ساز این نگاه می باشد. در پاسخ به چیستی و چرایی این نگاه به اعتقاد نگارنده متاسفانه مسئله از زمانی شروع شد که برخی از مدیران دستگاه های اجرایی از قوه مجریه به یکسری عوامل و پادو های نمایندگان مجلس تقلیل یافتند.

معتدم که بسیاری از این کانون های نفرت پرورش یافته عملکرد مدیرانی هستند که بیش از حد و اندازه در آغوش برخی از نمایندگان مجلس غش می کنند. با انفعال نماینده ارشد دولت در استان و دخالت بیش از پیش نمایندگان مجلس در انتصابات، نباید انتظار داشت که امیرکبیرها و کریم خان ها مدیر شوند قطعا در این فضا این ملیجک ها و پادوهای سیاسی در معرض ابتلا به منصب ها مدیریتی قرار می گیرند، که در نتیجه فرصت های مدیریتی از نعمت و ابزار توسعه تبدیل به نغمت و نکبت خواهند شد.

طبیعی است که ما بپذیریم هرگز یک پادو نمی توانند یک لژیونر شود و به کهگیلویه و بویراحمد مترقی واحد و یا حتی ایرانی پیشرو فکر کند. قطعا تاریکخانه ذهن این پادو ها و تازه به دوران رسیدها انقدر از ترشح بزاق ناشی از حس رضایت نمایندگان مجلس پر هست که دیگر جایی برای هیچ چیز در آن باقی نمی ماند. وا اسفا که انگار نه انگار استانداری هم وجود دارد. بنابراین رسالت اصحاب رسانه تاباندن نور شفافیت براین کانون های شیطنت خواهد بود.

و اما یکی از دستگاه های که حقیقتا برخلاف ماهیت تخصصی و فنی که دارد و باید به قلب تپنده توسعه تبدیل شود متاسفانه در اثر یک مدیریت فشل و ملوک الطوایفی از طریق تخصیص های ناعادلانه، استخدام ها و انتقال های بی ضابطه و سفارش شده تبدیل به یکی از این کانون های تنفر زایی و در آیند هم شاید زمینه ساز بروز انواع بحران های امنیتی در استان گردد، سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان است. مسئله ای که ضرورت ورود تصمیم گیرندگان در سطح ملی و استانی به این مسئله و جراحی مدیریتی سازمان برنامه و بودجه استان رو دو چندان کرده است. شاید جمله ای که نقل محافل سیاسیون باشت مبنی بر اینکه که سازمان مدیریت سفارتخانه باشت در استان شده، خود گواه مدیریت جهت دار، یک سویه و غیر علمی علی حسن نوروزی بر سازمان مدیریت هست. سازمانی که بخاطر حاشیه های اطراف مدیر آن تاکنون نتوانسته قدمی قابل سنجش در جهت توسعه استان بردارد.

نوروزی را که شاید بتوان در بین مدیران تنها کسی دانست، که علیرغم ضرورت برخاسته از جایگاهش، تا کنون پرونده مدیریتش در اتاق شیشه ای رسانه ها و افکار عمومی کمتر مورد تابش تشعشات شفافیت قرار گرفته است. قصه معاونین علی حسن نوروزی و ارتباطشان با غلامرضا تاجگردون و باشت و گچساران در کنار چشم پوشی نوروزی به خیل عظیم نیروهای متخصص از سایر شهرستان ها، خود حدیث پر غصه ایست که تا کنون استاندار احمدی هم علیرغم تمام  حرف و حدیث ها  نتواسته از این سد عبور و در این حوزه نمره منفی دریافت کرده است.

بنظر می رسد که دکتر احمدی استاندار باید یکبار تکلیفش را در پازل مدیریتی استان، حداقل برای خودش، مشخص کنند و برای خودش جا بیندازد که کجایی چرخه مدیریتی این استان قرار دارد. احمدی قطعا به این نتیجه رسیده است که با نوروزی و تیم ضعیفی که وی و اطرافیانش به سازمان برنامه و بودجه تحمیل کرده اند قطعا نه خبری از طرح آمایش سرزمین خواهد بود و نه توسعه ای از آستین علی حسن نوروزی و تیمش برای استان در خواهد آمد. متاسفانه در سازمان مدیریت علی حسن نوروزی مسئولیت ها نه بر مبنای شایستگی های علمی و فردی بلکه به بهای ارادت به غلامرضا تاجگردون تقسیم می شود. عملکرد ضعیف، غیر علمی و استخدام ها و انتقالی های سفارش شد( که در آینده ای نه چندان دور به تفصیل در مورد آن پرداخته خواهد شد) به گونه ای سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان را به قهقرا برده است که امروز شاهد ضعیف ترین سازمان مدیریت در تمام ادوار تاریخی آن هستیم. بنظر می رسد اگر دنبال نمایش معجون و معیاری از عملکرد سیستم عریض و طویل سازمان مدیریت و برنامه ریزی باشیم می توان در کنار نگاه به محل تولد نورچشمی های قرار گرفته در موافقت نامه ها سازمان برنامه با دستگاه های اجرایی برای استخدام های بی ضابطه بهترین شاهد، عملکرد کارگروه پژوهش سازمان در واگذاری طرح های تحقیقاتی و پژوهشی استان خواهد بود که قطعا در آینده ای نچندان دور هم صدای این تحقیقات و هم جیغ استاندار به گوش خواهد رسید. واگذاری که تنها می توان اصطلاح خاله خرزویی بر آن نهاد.